شعر

شير نری دلباخته‏ ی آهوی ماده شد .

شير نگران معشوق بود و مي ‏ترسيد بوسيله ی

حيوانات ديگر دريده شود. از دور مواظبش بود …

پس چشم از آهو برنداشت تا يک بار كه از دور او را مي نگريست ،

شيری را ديد كه به آهو حمله كرد . فوری از جا پريد و

جلو آمد ديد ماده شيری است . چقدر زيبا بود ، گردنی

مانند مخمل سرخ و بدني زيبا و طناز داشت . با خود گفت :

حتما گرسنه است. همان جا ايستاد و مجذوب زيبايی ماده شير شد .

و هرگز نديد و هرگز نفهميد که آهو خورده شد .

Say your words